تبليغاتX
هذیان کلاغ سیاه
از همه حس هایی که هول میکنند

که هول میکنند  که هلم میدهند توی...

من آغاز شدم

از زنی که پستان هایش تاریخ را شیر می داد

از همه حس هایی که خنده ام می اندازند بیرون

بیرون این شهر خبری نیست

هیچی

ببین دیگر در این حوالی باران نمی بارد

باور کن...

در سرزمینی که تونل میکشند درون قلبت...دایناسورت می کنند...

روزهای تکراری را چشم چپ می کنم...نخی سیگاری باید ....

هیس...

..................................................................................................

 نوشتنم نمی اید....

دیو مهربون خونم بالا رفته است بسی

خفه

....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعت 8:33 بعد از ظهر توسط کلاغ |

بالاخره دیدی که چه شد؟؟
پرسپکتیو افتادم!!!
همه خندیدند..
رسما سوژه ی خنده ی ملت شدم
خدا کلی ثواب به حسابم باید ریختن کند انقدر که من دل جماعت را شاد میکنم
انقدر خوردیم و کشیدیم و گفتیم و زرهای مفت زدیم که ناغافل نمره ی قابلی در کارنامه یمان ابراز خوشمزگی کرد
8/30
اصلا به هیچ جایمان نیست بعد این
8/30 ها
یک اب طالبی از روشان میل کردیم و اروغ ش را به تمام اوراق پرسپکتیو زدیم
بعد اب طالبی هم کارهای زیاد و مهمی کردیم و به هیکل خوش فرممان خندیدیم و به خانه همان سرای ابدی هجرت کرده و بعد یک دیقه سرویس شدیم
و دوباره بلند بلند خندیدیم
........................................................................................................................................
از سطل اشغال ها تا یک قدمی تف شده ی زن ها و کودکان راهی نیست
همیشه باید داد بزنی   هوراااا بکشی
باید از بین خودت خودت را تنها کنی تنها که شدی می ماند خودت و اینه ای از اعوجاج های شکلاتی
تنها  فکر میکنی    تنها میکنی-زبان وسیله ی ارتباطی میباشد
تنها که فکر میکنی آبستره می شوی
باید قدم زد باید سرک کشید به مغز یک مورچه یا  یا یا....
همه جا
هیچ جا
راه هم اگر باشد کتانی هایم تنگ شده
تنگ شده
تنگ شده
تنگ شده راهم
حنجره ام
تنگ شده دلم برای تمامی موفرفری های عاشقانه ام....که نبود که من اصلا عشق نمی دانستم
من از دید و باردید ها شبیه خاکستری میشوم که بی هوا شوت میشود به همه جا
و چقدر شوت شدن محترم است
خانم...چیز گفتن هم محترمانه است
وقتی توی اعصاب ادم می شاشندجایی برای ذهن روشن نمی ماند
هیس!!!
از همه ی دست ها و پاها که همه جا شبیه دروغ میشوند
دروغ...
دروغ های خوشمزه...
دروغ های مارک دار...
تابلو ها ی نقاشی
پنبه های گوش های استادهای نه چندان محترم!
اصلا به من چه
من که دخترکان سر به هوای ذهنم را در همه تابلوها مهمانی میدهم
...
کسی ما را نخی سیگاری!
....................................................................................................
یک شهر
یک مرد
و بازارهای تهی
یک شهر
یک مرد
و کوچه های تهی
یک شهر
یک مرد
وخانه ها ی تهی
یک شهر
یک مرد
و یک فانوس زبان سوخته
"عباس صفاری"
...............................................................................

E S C A P E

+ نوشته شده در دوشنبه 17 تیر1387ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط کلاغ |

 نوش میکنیم این عجایب المخلوقات را
و اهی بلند از سر پل های هوایی میکشیم
آهی بی کنتراست...
گرگ میشویم برای شنل قرمزی!
وعد الله لک....م.....
نگاهش کنی شبیه مادرش.....
نگاهش که کنی ارام لالایی تلخ بودنش را می سراید و میخوابد وخروس های کوچه ی الکساندر گراهام بل را کیشت میکند
خروس هایی با گریه های مداوم .......
انسان در حواشی این کلمات خورد میشود
این کلمات ناقص!
پرم از اسکیزوفرنی های خنده دار
پرم از....
در این همه الودگی های سرفه هیچ چیز به اندازه ی لیسیدن بستنی چوبی بالای تپه ای دلچسپ نیست.............
..............................................................................................................................................
من پرسپکتیو افتادن میکنم....
هی ...دل بی حواس
........................................
حال من خوب است
وبه هیچ کس هم هیچ ربطی ندارد
حال من خوب است
و خودم را به موش مردگی زده ام
انقدر خوبم که می توانم نقاشی هایم را شبیه بابراس کنم
حال من خوب است
از دل پیچه ی این روزگار هم دیوانه نمیشوم
و به هیچ جام نیست که عربده ی دنیا گوش چهه کسانی را کر میکند
میتوانم دارو های دکتر مظاهری را بخرم و شاد باشم
به اهنگ ها ی اندی هم هورااااا بکشم
حال من خوب است
................................................
ب ا ب ا   
آب
داد
.
ان ها

ب ا ب ا
را
گرفتند
ما
مردییییم!!!
................................................................
از جیغ ها ی بنفشی که زرد میشوم
توی لباس این مرد جا میشوم
که از این بغض های ....
که از این لعنتی های همیشه سلام
هاااااااااای از این مردمان بی حواس
نفتالین های بیمزه ات را سالاد میکنم برای عروسی آقا موشه
زیر زودپز را خاموش نکن گاوها میسوزند
دختر سالمی  هستم مبارک صاحبش باشم
شیطنت نمیکنم
توی یخجال هم جیش نمیکنم
مادرم را خفه خفه خفه نمیکنم....
......
..
.............................................

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط کلاغ |

حRBP9024708

حالم بده...............

درگیر پریود افکار سربه هوایم شده ام

من ... من هیچی ام..

حالم بده...

می ترسم .. از همه چی میترسم

ساعت چند شب کلافگی ام را گریه میکنم و بلند سکوت میکنم

خسته ام ..وهی به نمیدانم هایم دهن کجی میکنم

از همه جا بوی گند و کثافت ادما میاد

بوی من میاد...

این اتاق

از این اتاق حالم بد میشود ..از سوسکهایش که در ظرفشووویی بندری میرقصند

از مجسمه های گلی که تا دست بهشان می زنم داد میزنند

از تکه ورق هایی که هاشور نخورده قورتم میدهند

از دوستایی که خوبببن!

از خونه ای که نه سیاهه نه سفید

از قورباغه هایی که بی سلام میشن

از ساعت نه ایی که بغضم میکنه

از خیابونایی که هیچی نیس

از سایه های روی دیوار

از این زندگی کی ریییییییی...

(مامان: شیوا رو باید 1 ماه بستری کنیم . اینا کفنمم خریدن ....به تخمم.)

..................................................................................................................

ما نقاشی های سحرناز کوچولومان را عاشقیم

......................

-سلام عزیزم

-خوبی عزیزم؟؟

-مرسی عزیزم

-گول میخوری عزیزم؟

-بله عزیزم.

.

حیران ....من شناسناممو گمیدم

من رویاهامو ...همه چیو

منو دوباره سوار تاب میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

..............................................................................

دیروز یه کلاغ دیدم که از عهد ناصرالدین شاه بود

سلام گفتم

گفتHi please help me!

!

...........................................................:

هر کس که هیجاناتش متوجه موضوعی (علوم.رفاه.دولت.علایق فرهنگی. هنرها)باشد هیجان او باعث کاسته شدن از شوق دیگران میشود

(حتی اگر انان خود در ان حوزه خبره باشند همان گونه که دولتمردان فیلسوفان وهنرمندان بیانگر افریده های خود هستند)

__نیچه__

..................................................................................

و شب هایی که یک زن پشت پرده اشک میریزد

و هق هقش مرا شبیه جنون میکند

و زنی که دهن درگی های روزگار خوابش کرده

و مدام گلهای پامچال را اب میدهد و برای شوهرش خورشت کرگدن درست میکند

این است زندگی زن این فصل

پشت این پنجره زنی گریه میکند و ماتیک های نزده اش را آه میکشد

زنی که هیچ کس بود ..هق هق بود...و....

...............................................................................

+ نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط کلاغ |

 

کلاغ ها را دلتنگ میشوم که چه؟؟

عصر بیف استراگانوف است و مجالی نیست

ما که بیهوش شدیم از این همه بذله گویی های بامزه تان

مست شدیم!

وشعاع افتاب را چشم بستیم که نکند روزنامه ها از ما چیزی گویند

وسرمان خارش بگیرد وشاخ در بیاوریم که هی... دنبال شامپوی بانو برای موهای حساسمان هی در به در شویم

اصلا دربه در شدن خیلی خوب است

ما کیفور میشویم از این همه درهای بی در.نوشابه های بی در را نگو که اسکلمان میکند وقتی نوش میکنیم و از بی گازیش دچار پیچیدگی گوزیسم میشویم

عکس یادگاری میگیریم به بهای قبت در کتب تاریخ

عجیب فلسفه ایست!

سوتین های جادویی!!

گوه بالا می اوریم از این همه امکانات

انگاه به سجده در افتادن و جلال و اکبر و اصغر و اکرم و همهی اهالی شهر راصدا کردن که هی جلالتو شکر!

شب ساعت 12 وقتی می فهمیم به هیچ دردی نمیخوریم بغض میکنیم و دلمان کمی پفک چی توز میخواهد

خودت را نگو!!

تو انقدر مهارت پیدا کردی که همه تف هایت سربالاند

و به جای پفک چی توز من

.هیس باش ..از خودتم هیرو بازی درنیارررررررررررررر....

 

 

هنوز قاطی ادم ها نشدم انقدر بزرگ نشدم که دیگر اسمان را نبینم صدای قار و قور شکمم را فراموش کنم

هنور ادم نشدم

نام دیگری باید داشته باشم به یقین

نام دیگر مثل ارابه کندو پازل شعر خدا کبود یا ...نمیدانم

هنوز انقدر بزرگ نشدم که اسم ها را از یکدیگر تشخیص دهم

تابلو های بزرگ رنگی را نگاه کردن باید ! عاشق شدن باید!

نمی دانم لذت بردن همان زاییدن بچه مورچه ایست که بار دارد و قاه قاه میخندد یا چه؟؟

خسته ام . گرسنه ام.باید دوش بگیرم و همه کارهایم را انجام دهم به دوستانم خوش امد بگویم وگربه ی همسایه را کیشت کنم

به بچه ی دو ماهه مزخرفات سکسی sendکنم

همه چی همه چی! تخم مرغ نیمرو کنم وجوجه هایش را دفن کنم

بنویسم بنویسم

از همه چی! هدف را برای چند ثانیه گور کن!

ادم نشدم ولی دست هایم انقدر رشد میکنند که که هرازگاهی هرسشان میکنم

بلند بلند میخندم

ادم نشدم

اما هنوز باکره ام

بیا هم بسترم شو!

لبان سردم مال تو

دستهایت مال من

ادم نشدم

اما گونه هایم گل انداخته و هرروز بزرگتر میشوم دخترانگی ام را ریسه میروم

نخ های رنگی را می بافم شال گردن بلندی میشود از عشق هایم

به گردن مردی خواهم انداخت که هنوز ادم نشده.

+ نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط کلاغ |

.

.

همه رو به گا   دادم

.

.

گوه

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط کلاغ |

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مینا هیچی نیس

تموم شد

ته کشیدم همین

مرا دیگر هوای اوازم نیست

مرا دیگر

هیس!

+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط کلاغ |

Chariots of the Gods Art Print by Asha Menghrajani
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط کلاغ |

تمام گوساله های دهات را لبخند می زنم

-الو اقا ببخشید تا کندلوس چقدر دریا راه هست؟

ارام ارام قدم میزنم

به پیری سلام میکنم و بلند بلند میخندم

گام برمیدارم

کودکانه بند کفش هایم را میبندم و تمام درختان را یادگاری میکنم

خانه ی دوست را پیدا میکنم و به سهراب چشمک میزنم

به اسمان که نگاه کنی دیگر شب شده ستاره ها صف کشیده اند تا بدرقه ات کنند

باید برویم!

جایی که ادم ها احاطه ات کرده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط کلاغ |

و آیا سهم من از این اندک جا نگاه های سرد این عمودی های خنده دار است؟

گیج می روم...توی خودم گیج می روم...و گم می شوم جایی میان گیج خوردن های روزانه...میان پک های سیگار...میان گلایه های نمور این خردک دل...

 

.

.

.

طعم انار های تلخ هم اگر بدهد

تنهایی ام را زندگی می کنم

در خاکستر قاب این شهر...

بی آواز...

بی ترانه...

بی عشق...

بی هیچ لبخندی....

.

.

.

.

شیوا...یادم باشد تمامی خط خطی هایم را بیاورم...این سیم های تلفن بدجور ما را ریسه می روند....

 

 

مینا

+ نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط کلاغ |

مساله این نیست که دو دنیا وجود دارد:دنیای پولدار ها ودنیای بی پول ها.مساله از این حادتر است:فقط یک دنیا وجود دارد دنیای پولدار ها و در کنار یا در پشت ان توده ی بی نظمی از زباله های ان.

نوشته هایی از کتاب دیوانه وار اثر کریستیان بوبن

+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط کلاغ |

                      
+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط کلاغ |

بیا مرا نقاشی کن

بیا کمی خط خطی کن تنهایی های مرا

سیاه...

ابی...

زرد....

هارمونی عجیبی شده ام از رنگهای غریب

پیکری خاکستری

به ضمیمه ی کلاهی گشاد

و صورتی هاشور خورده

این خاکستر پیکر نم الود ایا منم؟

های!جناب نقاش

اشتباه نمیکنی؟

.

.

.

بغضم میگیرد...

 

 

                            مینا

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط کلاغ |

مصیبت یکی دو روزه نیست

هیییییییییییییییییی

دلم میخواد بشینم های های گریه کنم

حس هیچ کاری نیست

حتی از فکر اینکه توخوابم خواب ببینم خستم میکنه

چشامو میدوزم رو طرح روی دیوار

عنکبوتای این اتاقم انگار عاشق شدند

...

طرحی از مرده روی یک دیوار

انعکاس گریه توی بغض -پک بزن سیگار

انگار که نیستم تا بجوم ناخنی که

دیوانه ام کرده بوی گند خاطرات مردی که

میشکنم اینه ای را که من را نثار من میکند هر شب

دلم عجیب گرفته است

دیو مرده ام به خواب رفته است

پلک های من هی نبودنت را مزمزه میکند

تف میکند وجود من طعم گس رفتن پاهای مردی را

هی کجا رفتی؟؟

خانم

..

خانم

تسلیت

!

آه

ترکیده بغض من زیر دربست مستقیم!!!!

'Gabriele' by Amanda J Slack-Smith

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط کلاغ |

 

دوست من کلاغه

اون پینه میزنه لباس پاره ی مترسکا رو

و تنها دوست مزرعه ی بزرگ ذرته

اما تنهاس

تک و تنهاس

اخه اون غیر از یه دیو مهربون دیگه هیچی تو دنیا نداره

من خیلی دوسش دارم

اون حتی دوست کوچولوی پیشان ماس

اون عاشق مزرعه ایه که ون گوگ خودشو تو اون کشت

بعد مرگ ون گوگ هم با رنگاش براش عزاداری کرد

بعدشم گوش بریده شو به بانوی نقاشی های ون گوگ داد

این دوست کوچولوی من دلش قد تمام انارای باغ اناری تهرانه

اون شبا ستاره ها رو میچینه

و به گوشفندائم قصه میگه

بعدشم تو تخت کوچولوش کنار ماهیای ابیش دراز به دراز به خواب میره

تازه هم مشق کلاغارو مینویسه

چشمای گنده ی دوس جون من ابی نیست

اما من ابی میبینمشون چون خوشگلن و من هرچیو که خوشگل باشه ابی میبینم

اون سلام میده به هرچی بیگانه و باگانه س

بوگیز منیم گیزیم دی المادان گیرمیزی دی

اوپورم اونی هرگون سحر

سویورم اونی عمریم قدر...

ممنون انیس جان بابت این همه احساس ناب کودکانه ات

 'Fiend' by Cadence Gamache

+ نوشته شده در جمعه 30 آذر1386ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط کلاغ |

 

"ایا خدا اشتباه انسان است یا انسان اشتباه خدا؟..."

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط کلاغ |

سلام

سلام به هیچکس

سلام به همه

به همه یی که پشت هیچ کس قایم شدند

انگار نقل مکان کردیم

ولی دوباره همون فضاس

دست مترسک درد نکنه بابت ایجاد یه مثلا دل خوشکنک دیگه

خیلی وقته هیچی ننوشتم شایدم نوشتم ولی یواشکی قورتشون دادم

یک پاکت سیگار+یک نفس پر فریاد+چند تیکه ورق وکاغذ+یه مشت هوای دیو مهربون+یه سلول انفرادی

مرا کافی ست تا

شروع گلایه ای چند با طعم درختان تبریزی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط کلاغ |